
السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني
سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم
السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
حسین جان!
نمىدانم خنجر كدامین كینه، قلب عزیزى را شكافته است كه آسمان چنین مىگرید .
نمىدانم دستان كدامین بغض، گلوى نازك گل را شكافت و غربت كدامین خیال، اندیشهام را ربود و مرا به نینوا برد; آنجا كه دخترى سر بر شانههاى نسیم گریه مىكرد .
حسین جان!
آه از آن غربت و بىكسى،
آه از آن پیكر بىسر، از زینب بىبرادر و از نرگسان تشنه لب نینوا .
با من بگو از كدامین دیار آمدهاى كه چنین آشفتهاند اسیران روى تو،
از كدامین كوچهى درد آمدى كه سهم شبهاى غربت ما اشك بىتو بودن است .
لحظهاى درنگ كن!
بگذار با نرگسان داغدار به سرزمین درد سفر كنم;
آنجا كه در دامن پیچكهاى عاشق، سرهاى بریده خفتهاند .
من محرم را با نام و یاد تو عاشقم یا حسین!
من شربت گواراى محرم را به یاد لبهاى تشنهى عباست مىنوشم و سینهزدنهایش را به یاد چهرهى سیلى خوردهى نوگل محبوبت رقیه دوست دارم .
مرا مهمان لحظههاى نینوا كن یا حسین . . .

اما هزینه ی سنگین تر و آسیب عمیق تر متوجه سیستمی است كه این جریان در بستر آن شكل می گیرد.
متأسفانه موج افراطی و انحرافی جنبش سبز كه یقیناً نطفه اش در سالها پیش و در جغرافیایی بسیار دورتر از ایران و در پس لایه های كاخ سفید و لابی های صهیونیست شكل گرفته، این سال ها با به دام انداختن افرادی از بدنه ی نظام، علی رغم شكست های پی در پی توانسته هزینه های سنگین و غیر قابل جبرانی را بر نظام و ملت ایران تحمیل كند.
تبدیل پروسه ی انتخابات به پروژه ی فحاشی و هتاكی
در جریان دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری ، نیروهای جهت داده شده با ورود به لایه های تصمیم گیری احزاب سیاسی ، سكان حركت جریانات را در دست گرفته و با آلوده كردن برخی از خواص و نخبگان سیاسی روند انتخابات را به سمت توهین به مسئولین اجرایی كشور كشیده و پس از انتخابات با نشانه گرفتن انگشت اتهام به سمت شورای نگهبان و مواد قانونی كشور ، سیبل تخریب نظام اسلامی را در دستور كار خود قرار دادند.
بطوریكه در سال های پس از انتخابات این اندازه اهانت و تهمت به اركان و اصول نظام جمهوری اسلامی سابقه نداشته و در این ایام شاهد گستاخانه ترین اهانت ها به مسئولین حكومتی، قانون اساسی، ملت و رهبر ایران اسلامی بودیم.
واژگونی نشانه ها و ارزش های اسلامی و انقلابی
در ما ه های اخیر، جریان ساختار شكن برای همراه كردن توده های بیشتری از مردم با خود، پی در پی دست به مبهم سازی فضا زده و نشانه های حركت اسلامی و انقلابی مردم ایران را یكی پس از دیگری به بازیچه می گرفت؛ سوء استفاده از رنگ سبز برای تحریك احساسات و هیجانات مذهبی مردم، سوء استفاده از فضاهای متمركز مردمی همچون نماز جمعه، روز قدس، 13 آبان و . . . برای پوشش هر چه گسترده تر آشوب ها و واژگونی شعارها و اهدافِ مناسبت های خاص اسلامی و انقلابی، همه نمودار خوبی از شیب تند سقوط ارزش های دینی و اخلاقی در روند حركت جنبش سبز است.
سوء استفاده از دانشگاه ها
در این بین فضای حاكم بر دانشگاه ها به دلیل دارا بودن جمعیت جوان، تحریك پذیر و تجدد گرا به عنوان مكان هندسی مناسب طراحی اغتشاش و آشوب در مرحله ی اول و تزلزل بنیان های فكری و اعتقادی در مرحله ی بعدی انتخاب شد. به طوریكه در ایام پس از انتخابات دانشگاه ها شاهد وحشیانه ترین اعمال و اغتشاشات بوده و در چند ماه نخست سال تحصیلی جدید هم ، كج فكران دانشجو نمایی كه با افتخار از مكتب كمونیست و ماركسیست دم می زنند با تشكیل حلقه های تحمیل عقیده به شكلی وقیحانه و مزبور سعی در فرو ریختن ساختار های اساسی دینی و عقیدتی دانشجویان دارند. كه عملاً ولایت فقیه ، مكتب اسلام و قرآن را نشانه گرفته اند.
گشاد كردن كانال تخریب و توهین تا هتك حرمت مقدسات
متأسفانه روند اهانت و تهمت به ارزش ها و آرمان ها هنوز متوقف نشده و هر روز ابعاد تازه تری از بی شرمی و لجام گسیختگی هتاكان و خائنان در برابر سكوت تأمل برانگیز برخی از مسئولان فاش می شود تا جایی كه در دانشگاه تهران به تصویر بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) در برابر دیدگان حیرت زده ی مردم هتك حرمت شده و پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران در دانشگاه بوعلی سینا لگد مال می شود. و این در حالی است كه برخی خواص كه خود را نزدیكترین اشخاص به امام (ره) می دانند در برابر این گناه بزرگ چشم بر هم نهاده و به دشمنان نظام مقدس جمهوری اسلامی لبخند می زنند.
با این وضعیت یقیناً برای احدی جای شك نیست كه در مورد عاملان این فجایع و آقایانی كه بیانیه صادر كرده و با دراز كردن پا از گلیم خود هوادرانشان را به زخم زدن بر پیكر انقلاب تحریك می كنند، جای مصالحه و مسامحه نمانده و محاكمه و مجازات تنها راه ثواب برای مقابله با این فتنه ی كور است.
خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» با بررسی وصیت نامه برخی شهیدان والامقام دفاع مقدس به جملات نغزی از این عزیزان درباره امام روح الله الموسوی خمینی(ره) برخورد كرد كه با توجه به برخی شعارهای به نرخ روز جریان توهین كننده می تواند مفید واقع شود.

شهید همت:
جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است.
مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد.
شهید مهدی باکری:
همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید. پشتیبان و از ته قلب، مقلد امام(ره) باشید، اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله(ع) و شهدا بدهید كه راه سعادت و توشعه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت كنید كه سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح و وارث حضرت ابوالفضل(ع) برای اسلام بار بیایند.
شهید احمدرضا بیات:
شما را به خدا امام را تنها نگذارید و پیرو راه او باشید چون راهی است که در نماز از خدا میخواهید، صراط مستقیم. تا جان در بدن دارید از حریم اسلام دفاع کنید و دعا کنید تا رستگار شوید. کتابخانه را که سنگری در مقابل منافقان و ناکسان است ترک نکنید، نیروی جوان را بیشتر جذب نمایید؛ چون آنهایند که امید آینده اسلامند.
شهید سعید عابدی:
سلام و درود بی انتها بر امام كبیر خمینی بت شكن و شهیدان به خون غلتان و حماسه آفرین اسلام. سخنی با امام، ای امام، یاور درماندگان، ای ابراهیم زمان، رهسپار جبههام با كوله باری سنگین از گناه و معصیت می روم به جنگ با كافران از خدا بی خبر تا با دستهایم و قدرتی كه خداوند به من داده بر كفار بتازم شاید از این راه بتوانم كوله بارم را سبك تر كنم. ای امام، من همچون دیگر فرزندان و سربازان تو میروم تا راه پاك شهیدان را دنبال كنم راهی كه هر كس توفیق پیمودنش را پیدا نمیكند.
جانباز شهید ایوب بلندی كرویق:
آقایان حوزوی و آقایان سیاستمداران حرف امام (ره) آویزه گوشتان باشد که فرمود:« وحدت کلمه شما را به پیروزی رساند» خدا را قسم میدهم که لحظهای از اسلامی هاکه جهت پایداری آن شیرمردان و شیرزنان در خون غلطیدهاند غفلت ننمایند.
محصل شهید محمد (کورش) مهاجر:
ما گناهکاران درگاه خداوندی، ما سربازان خمینی، ما جانبازان حسینی،آگاهانه و با بصیرت کامل این راه را انتخاب کردیم و به ندای «هل منناصر ینصرنی» خمینی لبیک گفته، و عاشقانه آغوش خود را برای استقبال ازشهادت گشودیم; چرا که عزت و شرف اسلام و آن امانت الهی که از شهدای بدر واحد و کربلا گرفتهایم تنها با جهاد و مجاهده در راه خداست که به مقصدنهایی خود که همان انقلاب حضرت بقیهالله الاعظم(عج) است میرسد.
شهید 12 ساله، شهید رضا پناهی:
هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولاً به ندای «هل من ناصر ینصرنی» لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفهای را که امام عزیزمان بارها در پیامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من میروم که تا به پیام امام لبیک گفته باشم.
شهید بیژن گرد:
پروردگارا ، معبودا ، من ناتوان تحمل کوچکترین زخمی را ندارم، چطور میتوانم عذاب تو را تحمل نمایم. امیدوارم مرا ببخشی و از گناهان من حقیر درگذری. برادران حزب الله، راه شهدا را ادامه دهید و همواره پیرو خط امام و ولایت فقیه باشید از جمیع شما حلالیت می طلبم.
شهید غلامحسین توسلی:
حال با یاد خدا به جبهه می روم، نه برای انتقام، بلکه برای احیا راه دینم و برای تداوم بخشیدن به انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی و تیری که به قلب دشمن رها سازم، بخاطر خداست، نه از روی خشم و این راه را من با آگاهی برگزیدم. من این راه را انتخاب کرده ام، منتظر من نباشید، چون نرفته ام که زنده برگردم، رفته ام با کفر مبارزه کنم، بکشم و یا در راه خدا کشته شوم.
شهید نصراله شفیعی:
سلام برشما امت اسلامی ایران ، شما مردمی که ادامه دهنده راه امام حسین (ع) هستید ، شما که با ایثار جان و مال خود اسلام را یاری کردید. امت مسلمان ایران پیام خون شهدا این است که امام را تنها نگذارید و همیشه یار و یاور باشید و این را بدانید که اگر شما خمینی را یاری کنید ، اسلام و رسول الله را یاری کرده اید و خدا را یاری کرده اید که «ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم».
شهید علی اکبر رهبری:
به نام خدایی که زبان عاجز است تا نعمتها و رحمتهای او را توصیف نماید و شکرگزارش باشد ای معبودم سپاس بیکران ترا بادکه خمینی عزیز را آفریدی و بدین وسیله نعمت رهبری پیغمبر گونه را بر ما بندگان غافل خود عطا نمودی که ما را راهنمایی کرد و به ملت ما آگاهی داد و زمینه انقلاب با عنایت تو آماده گشت و در جریان این انقلاب الهی قرار گرفتیم
علی صفا موسی زاده:
دستورات امام امّت، مجتهد اعلم ولایت فقیه امام خمینی را عمل کنید چنانکه حرف امام امّت حرف امام زمان(عج)تا به ترتیب حرف حضرت علی(ع)و حرف آن حرف پیامبر و حرف پیامبر امر خداست.پس هر کس از دستورات امام خمینی سر باز زند مصداق آیه شریفه«اطعیو الله...»گویی دستور خدا را اجرا نکرده است.
بر عموم شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

فروتن و مهربان ...
وَ اخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلّ مِن الرَّحمَةِ وَ قُل رَبّ اَرحَمهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً. رَبُّـکُم اَعلَم بِما فی نُفُوسِکُم اِن تَـکُونُوا صالِحینَ فَاِنَّهُ کانَ لِلأَوّابین غَفوراً .
ترجمه : و برای آن دو ( پدر و مادر ) از روی مهربانی بال فروتنی فرود آر و بگو: پروردگارا! آن دو را به پاس آنکه مرا در خردی بپروردند، ببخشای. پروردگارتان به آنچه در دلهای شماست داناتر است، اگر نیکان و شایستگان باشید . همانا او بازگشتکنان را آمرزنده است .
(سوره اسراء، آیات 24و25)
توضیح:
بعد از آنکه خداوند، در آیه23 سوره اسراء، نیکی به پدر و مادر را بعد از امر به پرستش خود قرار داد و از سخن ناشایست گفتن با ایشان مخصوصاً در ایام پیری نهی شدید کرد. دستورات دیگری میدهد که از نظر زیبایی در تعبیر و زیادی در معنا بینظیر است. چنانکه شدت تواضع در مقابل پدر و مادر را با جمله «بال فروتنی» فرود آوردن، بیان میکند که کنایه از رها نکردن والدین، در نزد ایشان بودن و با حوصله با آنان رفتار کردن میباشد.
چون رعایت همه این دستورات بسیار مشکل است وقطعاً در مواردی فرزندان کوتاهی میکنند و یا دچار شک و تردید میشوند که آیا حقوق ایشان را بجا آوردهاند یا نه؟ به نیات انسانها اشاره میکند که اگر قصد نیک و خیر داشته باشید ولو در عمل موفق به انجام همه وظایف در برابر والدین نشوید، خداوند کوتاهی فرزندان را میبخشاید. البته نکته ظریفی که در اینجاست آن است که خداوند اصلاً اشارهای به کوتاهی وظیفه نمیکند. گویا همچنانکه خود این امر ناخوشایند است، ذکر آن هم ناپسند است و فقط به فرزندان میآموزد که چگونه در پیشگاه خدا، این کوتاهی را جبران کنند.
امام صادق(ع) در روایتی مواردی از خضوع در مقابل والدین را برمیشمارند و میفرمایند: «با چشمان خیره به پدر و مادر نگاه نکن، بلکه نگاهت همراه با رأفت و رحمت باشد، صدایت را از صدای ایشان بلندتر نکن، دستهایت را بالای دستهای ایشان قرار مده و در راه رفتن بر ایشان سبقت مگیر».
هر کسی اگه اینو خوند و فکر میکنه قلبش لرزید یه صلوات بفرسته ...
درباره مساله یمن چند موضوع قابل بحث است. اینکه رسانه ها مدام اعلام می کنند شیعیان در یمن مورد تعرض قرار گرفته اند غلط است، زیرا شیعه به کسی اطلاق می شود که 12 امام را قبول داشته باشد. افرادی که در یمن مورد تعرض و هجمه قرار گرفته اند زیدی مسلک و از دایره شیعه بیرون هستند.
اما آنچه در این میان مشکوک است، رسانه ای کردن این موضوع و القا آن به "شیعیان" توسط خبرگزاری های تحت سلطه صهیونیسم است که نوعی ایجاد جنگ و یا "جنگ نمایی" بین شیعه و سنی است. رسانه های بین الملی، آمریکایی و صهیونیستی با بزرگنمایی این حوادث می خواهند جریانات اسرائیل و جنایات این رژیم در غزه که دنیا به سمت محکوم کردن آن می رفت تحت شعاع قرار دهند و افکار عمومی دنیا را مشغول حوادث دیگری بکنند. از طرفی آنها به نحوی می خواهند پای ایران را در داستان صعده باز کنند در حالی که این مساله یک موضوع فرعی است.
رسانه های غربی با استفاده از احساسات و عواطف مردم ما می خواستند موضوع را از مبارزه با اسرائیل و خطر این رژیم به نقطه ای ببرند که اصولا اهمیت چندانی ندارد.
باید توجه داشت، اختلافی که سرمنشاء این درگیری هاست، اختلاف مرزی یمن و عربستان است نه شیعیان، چرا که اگر قرار بود اختلاف این دو کشور شیعیان باشند، شیعیان دوازده امامی که در مناطق شرقی عربستان زندگی می کنند باید در اولویت مقابله باشند در حالی که ما هیچ گونه تقابلی در آنجا نمی بینیم.
در کل باید گفت: این مسائل یک بازی سیاسی است که راه انداخته اند. و پشت همه این قضایا هم لابی یهودیان صهیون هستند.
صهیونیست ها معمولا قضایایی را که می خواهند بواسطه آن ذهن دنیا را مشغول کنند، در محدوده یمن انجام می دهند و معمولا ناوهای آمریکا نیز در این محدوده مورد هدف قرار می گیرند و بعد هم اعلام می کنند که القاعده این کار را کرده است.
از طرفی این مهم را نباید فراموش کرد که ما از دید انسانی که یک عده انسان بی گناه در این حوادث کشته می شوند از مردم یمن دفاع می کنیم اما نباید بازی این جریانات را بخوریم. رسانه ملی نیز اگر می خواهد اخبار این حوادث را منعکس کند باید توجه کامل به قضایا داشته باشد و اگر خبرنگار خودشان حوادث را دید نسبت به نقل و انعکاس آن اقدام کند نه اینکه ترجمه اخبار را از شبکه های بین المللی بگیرد و بعد از مدتی معلوم شود که بازی خبری خورده ایم.

اگر نه، تو و من چرا پای برهنه یا دل برهنه خود -که بی حصار و بی پوشش، حرم همه دل خواسته هایمان شده است- را نتوانستیم بر خاک شلمچه بگذاریم..؟؟ و اینجا، دل در نزدیک ترین جا به کرب و بلاست... و من و تو را راه ندادند... و ای شلمچه... ای دوکوهه؛ تا عاشورا خوب میشوم و میآیمت- إن شاءالله بقیه تصاویر در ادامه مطلب...
ادامه مطلب...

"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.
زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام میکرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود میرفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا میکرد و میخورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمیدانی که من ماهی دوست ندارم؟" و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.
قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه میرفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباسفروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانمها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد.
شبی از شبهای زمستان، باران میبارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابانهای مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه میکند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و گفت:
"پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.
به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام میرسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" میگفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:
"پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوهزنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. میبایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان میفرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر میشود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:
"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.
درس من تمام شد و از مدرسه فارغالتّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمیتوانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزیهای مختلف میخرید و فرشی در خیابان میانداخت و میفروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:
"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.
درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را میدیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها میرفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمیخواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:
"فرزندم، من به خوشگذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."
و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور میتوانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود. همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را میسوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من میشناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:
"گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمیکنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.
ترجمه: جليل كيان مهر
پی گرد: سه نقطه

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴**ﹾ** ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱**ﹾ** ۳۷** هستید
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید.
قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقيق هم به دردتان نميخورد.

فضیلت دعا و نیایش در روز عرفه ( از دیدگاه روایات)
روز عرفه روز دعا و نیایش است و اگر چه روزه آن روز مستحب است، لیكن اگر روزه گرفتن آن روز موجب ضعف شود، آن گونه كه انسان نتواند دعاهاى این روز را بخواند، خواندن دعا بر روزه گرفتن مقدم است. (بحار، 123/ 94 124 (
نقش نیایش در وصول به رحمت بیكران الهى، با بیان امام صادق (ع) كه فرمود: «الدُّعاء كهف الإجابة كما أنّ السّحاب كهف المطر» (كافى، 471/ 2 (به خوبى روشن است. طبق این بیان نورانى همان طور كه ابر، قرارگاه باران است، دعا نیز قرارگاه اجابت است.
به بیان دیگر، اجابت در درون دعاست، همانطور كه باران در نهاد ابر تعبیه شده است، بنابراین، چنانچه كسى با حسن ظن و خالصانه و عارفانه و به نحو عام دعا كند، خدا هم اجابت خواهد كرد. بخش مهمّى از پیروزى انبیاى بزرگ (ع) نیز به بركت دعا بوده است زیرا تظاهرات و عملیات، بخش «جسمانى» پیروزى را تشكیل مىدهد ولى دعا و نیایش «روح» ظفر است چنانكه امام علىبن موسىالرضا (ع) همواره به اطرافیان خویش مىفرمود: بر شما باد به سلاح پیامبران: «علیكم بسلاح الأنبیاء» آنگاه در پاسخ اینكه سلاح آنان چه بود؟ مىفرمود: دعا. (كافى، 471/ 2 )
دعا تنها چیزى است كه خدا آن را به انسان تملیك كرده است. انسان جز دعا و تضرع در پیشگاه خداوند مالك چیزى نیست: «یا سریع الرضا اغفر لمن لا یملك إلّا الدّعاء» (مفاتیح الجنان، دعاى كمیل) از این رو در برابر دشمن درون، سلاحى جز ناله ندارد: «و سلاحه البكاء» (مفاتیح الجنان، دعاى كمیل) دشمن بیرون را مىتوان با سلاح سبك و سنگین از پا درآورد ولى شیطان و دشمن سرسخت درون را تنها با اشك در برابر خدا مىتوان رام كرد.
بنابراین، كسى كه اهل ناله نیست، مسلح نیست و اگر كسى مسلح نباشد پیروز نخواهد شد زیرا انسان تا زمانى كه خود را مىبیند، خدا را نمىبیند و به درگاه او تضرّع و اظهار عجز نمىكند، وقتى ننالد در نبرد با اهریمن درون و بیرون شكست مىخورد.
گرچه همه حالات زندگى براى نیایش مناسب است ولى دوران پربار حج و حضور در مواقف آن، شكوه بیشترى براى دعا و تأثیر فراوانترى براى نیایش به درگاه پروردگار جهان دارد و چون دعا از ضمیر صاف، مورد قبول است و احرام و آهنگ كعبة ازاد و پاك، در تصفیة ضمیر تأثیر به سزایى دارد، نیایش در حج و دعا در مواقف آن بهترین اثرها را به همراه خواهد داشت. از این رو براى هر برنامه از مناسك حج. دستور ویژهاى در مورد نیایش داده شده است و عمده آن دعاى عرفه در صحراى عرفات و همراه تودة مردم گرد آمده از سراسر جهان و عشاق مشعر و مشتاقان كوى مناست.
روایات فراوانى دربارة اعمال روز عرفه و هنگام وقوف در عرفات، به ویژه كیفیت دعا در آن موقف نقل شده كه بخشى از آنها در خصوص دعاهاى آن روز، مانند دعاى عرفه امام حسین و دعاى امام سجّاد (ع) است و بخشى نیز در اهتمام و ترغیب به دعا كردن به دیگران است، به گونهاى كه برخى شاگردان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) همه همّ خود را در آن سرزمین كه دعاها در آن مستجاب است، صرف دعا براى غیر مىكردند.
علىبن ابراهیم در این باره از پدرش نقل كرده كه گفت: عبدالله بن جندب را در عرفات دیدم كه زمانى طولانى دست به سوى آسمان بلند كرده، سیلاب اشك از گونههایش بر زمین سرازیر بود، به گونهاى كه من شخص دیگرى را اینچنین در حال مناجات ندیدم. هنگامى كه مردم از عرفات عازم مشعر بودند به او گفتم: كسى را بهتر از تو در حال نیایش ندیدم. عبدالله گفت: به خدا سوگند در آن حال فقط برادرانم را دعا مىكردم زیرا از امام كاظم (ع) شنیدم كه فرمود: كسى كه به دور از چشم برادر (ایمانى) اش در حق وى دعا كند از جانب عرش ندا داده مىشود كه صدهزا برابر آنچه براى او خواستى نصیب تو خواهد شد: «من دعا لأخیه بظهر الغیب نودى من العرش: ولك مأة ألف ضعف مثله». پس شایسته نبود كه من صدهزار برابر دعاى مستجاب را به خاطر یك دعا كه برآورد شدنش معلوم نیست واگذارم. (كافى، 508/ 2 و 465/ 4 ) مشابه این نقل، دربارة دیگر صحابه نیز روایت شده است. (كافى، 465/ 4 466 ).
آیة الله جوادى آملى، صهباى حج
دعا جهت تعجیل در فرج حضرت صاحب الزمان رو هم فراموش نکنید التماس دعا


.jpg)
